ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

بدون عنوان

رای به سارا خوشگل شکمو فراموش نشه  رای گیری جشنواره تابستانه نی نی وبلاگ به صورت پیامکی انجام می گردد؛ در ارسال رای ها می بایست قوانین زیر رعایت شوند : هر فردی که شماره همراه در اختیار دارد مجاز به شرکت در رای گیری است.(دوستان، آشنایان، خانواده، فامیل) هر شماره موبایل تنها یکبار مجاز به ارسال پیامک است. هر رای دهنده در همان یک پیامک خود می تواند به یک نفر یا دو نفر و یا نهایتاً سه نفر رای دهد. یکی از این سه کد می تواند کد خود شما باشد. اگر در پیامک، کدهای تکراری یادداشت کنید، رای شما محاسبه نمی شود . اگر در پیامک به بیش از سه نفر رای دهید، رای شما محاسبه نمی شود . اگر مایل ب...
23 تير 1392

اولين مسافرت سال 1392

سال نو فرا رسيد و ما هفت سين و چيديم ولي يادمون رفت كه عكس بندازيم خيلي خيلي حيف شد سارا جون عيبي نداره ان شاءالله اگ رعمري باقي بود سال ديگه سعي مي كنيم كه يادمون نره  البته از شب قبل که سبزی پلو با ماهی داشتیم و تخم مرغ رنگ کردیم عکس داریم اونا رو برات می ذارم عزیزم حالا برو تماشا کن         بعدش شروع کردیم به تخم مرغ رنگ کردن برای سفره هفت سین ببینید چقدر قشنگ رنگ می کنه     روز اول عيد رفتيم ديدن ماماني و بابايي و تا شب اونجا بوديم تازه تولد ماماني هم بود براي همين يه جشن كوچولويي براي ماماني گرفتيم عكس انداختيم ولي الان نيست كه برات آپلود كنم باشه يه روز دي...
23 تير 1392

مهدكودك اسراء

سلام به همه دوستان ني ني وبلاگي عزيز خيلي دير سري به ويلاگ سارا خانوم زدم چه كنم فرصت نداشتم تا خاطرات زيباي دختر عزيزم را به يادگار بگذارم براي همين از سارا خانوم معذرت مي خوام و الان اين كم كاري خودم را با شروع از جشن مهدكودكش جبران مي كنم  21 اسفند ماه سال 1391 مهدكودك سارا خانوم به مناسب سال جديد يك جشن كوچيكي براي بچه ها ترتيب داد و حسابي دل آنها را شادكرد براي همين از عمه خورشيد مديريت محترم اين مهد قرآن سپاسگزاريم كه به بچه اينقدر اهميت مي ده حالا يكسري از عكسهاي مهد كودك و شادي سارا جون در جشن را ببيند. اين عكسهاي تكي بود كه توي مهد از بچه ها گرفته مي شد   اين هم عكس دسته جمعي كلاس سارا جون با دوستاي عز...
14 ارديبهشت 1392

سارا و پنجشنبه آخر سال

  سارا بازهم یک خاطره دیگه یادت هست رفتیم سر خاک بابابزرگ توی باغ فیض خیلی به شما خوش گذشت خاله ها همه اومده بودن و شما هم داشتی شیرین عسل بازی براشون در می آوردی عکسهاشو ببین خودت متوجه می شی             ...
3 اسفند 1391

سارا در جشن

  سارا جون یادت هست رفتیم جشن پنگول و نیما این هم عکسهایی که ازت گرفتم 3 تا بیشتر نیست سمت چپی سارا خانومی خودم ، وسطی مهدیس خانم دختر خاله لیلا و سمت راستی هم مهدیه خواهر مهدیس خانوم باد خیلی شدیدی می آمد و شما هم همش می گفتی بادکنکم و بگیر مامان باد می بردش بادکنکت و دادی به من و خودت راحت نشستی به تماشا خانوم خانوما ...
3 اسفند 1391

سفر سارا به شمال

سلام دختر قشنگ و عزيزم امروز اومدم سركار و از بيكاري دارم خاطرات شمال و برات مي نويسم من و شما و بابا محسن روز چهارشنبه كه تعطيل بود تصميم گرفتيم بريم شمال ساعت 2 بعداز ظهر آماده شديم و ماشين و روشن كرديم و به راه افتاديم راستي يادم رفت كه بهت بگم دايي حميد هم باما اومد خلاصه راه افتاديم و رفتيم به سمت جاده فيروزكوه داشتيم توي اتوبان بابايي مي رفتيم البته جاده بد نبود خيلي شلوغ نبود ولي داشتيم توي لاين سوم يعني لاين سبقت مي رفتيم كه يكدفعه يك تريلي كه فكر كنم خوابش گرفته بود يكدفعه سر ماشينش كج شد به سمت لاين سبقت و ماه هم توي اون مسير خيلي وحشتناك بود و من داشتم به شما پسته مي دادم مي خوردي كه يكدفعه صحنه رو ديدم و شما رو بغل كردم و فقط گفت...
27 شهريور 1391

سارا در مدرسه راهنمايي

يكروز مامان به مدرسه راهنمايي براي عكاسي رفته بود تا عكس هاي دسته جمعي از كلاسهاي سوم راهنايي براي يادگاري بندازه بعدش هم سارا خانوم عكس هايي توي اون مدرسه انداخت ديدن آنها ضرري نداره به نظر من مادر زيباست   ...
26 تير 1391